کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد علی بیابانی     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : مربع ترکیب    

صدای پـای خـدا می‌رسد به گوش بیا            سبو به دست و غزلخوان و باده نوش بیا
بگـیـر بـیـرق میـخـانه را به دوش بیا            بـه بـزم آمـدن پـیـر مـی فــروش بـیـا


دوباره صحبت هَل مِن مَزید آمده است
خـدای عشق در انسان پدید آمده است

صـدای پـای بـهـار است، عـید می‌آید            بـه قـفــل بـسـتـهٔ دلـهــا کـلـیـد مـی‌آیـد
کسی که دل به هـوایـش تـپـیـد می‌آیـد            خـبـر دهـیـد بـه فـطـرس امـیـد می‌آید

بیا که یأس مـرام خـدا فـروخـته‌هاست
شب رسـیـدن آقـای بال
سوخـته‌هاست

به تـشنه‌ای که به دام سراب افتاده‌ست            بگو که کشتی رحمت به آب افتاده‌ست
فقط نه از سر فطرس عذاب افتاده‌ست            دهـان هرچه گـنـهـکار، آب افتاده‌ست

پیاله‌ها همه از این شراب پُر شده است
به هر کسی که نظر کرده است حُر شده است

حـسـین آمـده تا خـلـق، رستگار شوند            به یمن گریه به او فصل‌ها بهار شوند
حـسـیـن آمـده تا
قـلـب‌ها شکـار شـوند            به محض بردن این نام، بیقـرار شوند

حـسـیـن آمـده بـا یـک نـگـاه دل ببـرد
وگرنه کـیست از
این روسیاه دل ببرد

ز عـرش گـفـت خـداونـد قــادر مـنّـان            خـموش باش جـهـنم! که سـوم شعـبان
بجـای آتـش تو کرده رحـمـتم طـغـیان            حـسـین مـانـَد و بس کُلُّ مَن
عَلیها فان

بگـو رسـول به این خلق تا ابد گـمراه
کـه مَـن اَحـبَّ حـسـیـنـاً فَـقَـد اَحـبَّ
الله

اگر چه شیر ز انگشت وحی می‌نوشد            و جـبرئیل به جـسـمش لباس می‌پوشد
شـهـنـشه است ولی با
غـلام می‌جوشد            مــرا بـخـاطـر روی سـیـاه نـفــروشـد

کسی که رو به روی بنده‌اش گذاشته است
هوای نوکر خود را همیشه داشته است

خـدا کـنـد که مـرا عـاقـبت بـخـیر کـند            فـدایـی وهـب و مـسـلـم و بُـریـر کـنـد
مرا نـگـاه، چـو راهـب میان دیـر کند            به خـیـمه‌اش بکـشانـد مرا، زهـیر کند

چنان حبیب در این خانه موسپید شوم
شـبـیه جـون در آغـوش او
شهید شوم

اگر نـبـود حـسـیـنـیـه مـا کـجـا بـودیـم            چنان کبوتر صد بام و صد هوا بودیم
هـزار شـکـر
که با او از ابـتـدا بـودیم            شب ولادتـش ای کـاش کـربـلا بـودیم

نشد کـنار تو باشیم، از بد اقـبـالی‌ست
دم ضریح تو صد حیف جایمان خالی‌ست

دم ضـریح تو اما دلی پـریـشـان است            به روی سینه زند مادری که گریان است
هنوز هم پسرم روی خاک، عریان است            به دشت ماریه از جور و کین عطشان است

چه کـربلاست که آدم به هـوش می‌آید
هـنـوز
نـالـهٔ زیـنـب به گـوش مـی‌آیـد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل اشتباه موضوع تغییر داده شد؛ به اشتباه گفته میشود کربلا بین دو رود بزرگ دجله و فرات است که کاملاً اشتباه است؛ زیرا هم دجله و هم فرات هر دو در شرق کربلا قرار دارند که ابتدا فرات و سپس دجله قرار دارد آن هم با فاصلۀ بسیار زیاد.( به نقشه های عراق مراجعه بفرمائید)  ضمنا کربلا در امتداد فرات بوده و هست نه در کنار آن!!!. در واقع در ۳۵ كیلومتری شمال شرقی شهر كربلا شهر مسیب قرار دارد كه رودخانه فرات از آن رد می‌شود و مرقد مطهر طفلان مسلم در آن قرار دارد و شاخه‌ای از فرات که به نام نهر حسینیه ( علقمه ) موسوم گردیده، در این منطقه از فرات جدا شده و از داخل شهر کربلا می‌گذرد و می‌دانیم که شهر در اطراف حرمین که ۵۰۰ متر با هم فاصله دارند، ساخته و آباد شده است.

هنوز هم پسرم روی خاک، عریان است            هنوز بین دو تا نهر آب عطشان است

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

ای عـشـق آمـدی و تـسـلای مـا شـدی            روح و روان و راحت جان‌های ما شدی
پـایـان تـرسِ روزِ مــبــادای مـا شـدی            از عــرش نـور آمـدی آقـای مـا شـدی


حـبل الـمتـین اهل ولایت، خوش آمدی
سر سلسله
، به خط شفاعت خوش آمدی

قـلب بهـشت با تو تـپـیـدن گرفته است            فطرس دوباره بال پـریدن گرفته است
جـبریل
وحی نـوبت دیدن گـرفته است            در شهر، شور عشق وزیدن گرفته است
از روشنای نام تو جـنّت سـراج داشت
دنیا فقط
به چون تو کسی احتیاج داشت

تـازه شـده هـوای بـهـشـت و تـرنّـمـش            افــتــاده اسـت آتـش دوزخ تـلاطـمـش
زیباست روی
صورت زهـرا تبـسمش            حالا کـسا شناخـته خـورشـید پـنجـمش
بر طاق عـرش نام تو در اهـتـزاز
شد
پـروندۀ شـفاعـت از این لحظه باز
شد

عاشق‌تر است آنکه به تو مبتلاتر است            چشمش به هرچه غیر تو بی‌اعتناتر است
هر کـفـتـری به گـنبد تو باوفـا تر است            در آسـمـان کـربـبـلایت رهـا تـر اسـت
جنّت زمـیـنی است به
پـاسِ ضریح تو
من زنـده می‌شوم به تـماسِ ضریح تو

ای تـربـتت شـراب‌تـریـن بـاده از ازل            کـار دلـم بـه دسـت تـو افـتـاده از ازل
حـتی خـدا به نـور تـو دل داده از ازل            مـا بــوده‌ایـم کـرب و
بـلا زاده از ازل
دردی دوا نکـرده کـسی غـیر تو ز
ما
مـا را دوبـاره پَــر
بـده در راه کـربـلا

بگذر ز کـوچه‌های دلم جان من فـدات            تا گـل دهـد کـویـر تـنـم زیـر ردِّ پـات
اردیبهـشت می‌وزد از
پشت پـلک‌هات            با من چه کرده‌ای تو به دوری ز کربلات
این لطف توست مثل منی از تو دم زده
این شعر
را نگـاه تو بی‌شک رقـم زده

چشمم ز هر کسی به ضریحت دخیل‌تر            نـام تو هـست از همه عـالـم جـمـیـل‌تر
بـاران بـزن به آتـش نـفـسم، خـلـیـل‌تر            دلـتـنـگ کـربـلام، ز اشـکـم دلـیـل‌تر؟

خوشبخت آنکه پلک دلش خیس روضه‌هاست
چشمان او تجسم تـندیس روضه‌هاست

نـشنـیـده است جز تو کسی التـماس ما            وقـف تو بـوده اسـت تـمـام حـواس مـا
از
تـو جـدا شدن شده تـنـهـا هـراس ما            بـوی حـسـین می‌دهـد عـطـر لـباس ما
نوکر شدم که رو نزنم من به هر کسی
غیر از
تو من نگفته‌ام ارباب بر کسی

گهواره‌ات که منـبر پـیدای روضه شد            لب‌های تـشنه‌ات که الفبای روضه شد
مـیـلاد تـو تــولـد زیـبـای روضـه شـد           
چشمان خیس فاطمه امضای روضه شد
ای دانه دانـه اشک غـمت بی‌بـدل‌ترین
حی عـلی
العـزای تو خیـرالعـمـل‌ترین

ای که ذبـیـح کـربـبـلایـی حـسین جان            جـسمِ مُـرَمَّـلٌ الـبِـدمـایـی حـسـین جـان
زخمی سنگ و چوب و عصایی حسین جان            زیـبای سـر جـدا ز قـفـایی حسین جان
ای کـشتـۀ فـتاده به
هـامـون عـزیز دل
ای صید دست و پا زده در خون عزیز دل

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

در وقت شادی، لحـظهٔ غم گریه کردم            با تو به شـعـبـان و محـرم گریه کردم

تو کـشـتهٔ اشکی و من هم مردهٔ اشک            عمری بگریم برغمت، کم گریه کردم


دستِ مرا این اشک‌ها بی‌ شک گـرفته            آدم شـدم بـا آه و بـا دم گــریــه کــردم

در چـشـم‌هـایـم بــادهٔ چــل سـالـه دارم            مـردم اگر دیـدنـد مـسـتم! گـریه کـردم

ابـرم که بـارانـم به هـر جـایـی نـبـارد            شادم فـقـط در زیر پـرچـم گریه کردم

وقـتی شـنـیدم حـرمـلـه خـنـدیـد بـر تو            بـا واژه شـرمـنـدگی هـم گـریـه کـردم

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدمهدی حسینی رکن‌آبادی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

که بود این موج، این طوفان، که خواب از چشم دریا برد؟          و شب را از سراشیب سکون تا اوج فردا برد

کدامین آفتاب از کهکشان خود فرود آمد         که این‌گونه زمین را تا عمیق آسمان‌ها برد


صدای پای رودی بود و در قعر زمان پیچید         و بهت تشنگی را از عطشناک دل ما برد

کسی آمد کسی آن‌سان که دیروزِ توهّم را         به سمت مشرق آبی‌ترین فردای زیبا برد

کسی که در نگاهش شعلۀ آئینه می‌روئید         و تا آن سوی حیرت، تا خدا، تا عشق، ما را برد

به خاک افکند ذلت را شرف را از زمین برداشت         و او را تا بلـندای شـکـوه نیـزه بالا برد

دوباره شادی‌ام آشفت با اندوه شیرینـش         مرا تا بی‌کـران آرزو تا مرز رؤیـا بُرد

بگو با من، بگو ای عشق اگرچه خوب می‌دانم         که بود این موج، این طوفان، که خواب از چشم دریا برد؟

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعیلن مفاعیل فعولن قالب شعر : قصیده

عید است و جهان روضۀ رضوان حسین است            از عرش الی فرش، گلستان حسین است

با گـریـۀ شوق نـبی و حـیـدر و زهـرا            چشم همگان بر لب خندان حسین است


تنها نه به سـویش شده فـطرس متوسّل            خلق دو جهان، دست به دامان حسین است

ای خـیل ملک! حرمت او پـاس بدارید            کاین طایرِ پر سوخته، مهمان حسین است

میلاد حـسین آمده سر تا به قـدم گـوش            زیرا که خـداوند ثـناخـوان حسین است

فطرس! طلب عفو کن از یوسف زهرا            العفو بگو، عـفو به فرمان حسین است

گـمـراه نگـردیـد! که مـصـبـاح هـدایت            تا روز جزا حُسنِ فروزان حسین است

آدم نـه فــقـط بــر در او بُــرد تــوسّــل            عالَم به سر سفـرۀ احـسان حسین است

آزادگی و غـیرت و ایـثـار و شجـاعت            این چار، الـفـبای دبـسـتان حسین است

با خـون شهـیدان بنـویـسـید و بخـوانـید            این بیت که سرلوحۀ دیوان حسین است

سـردادن و مـهـلـت به ستـمکـار ندادن            خط و هدف و مکتب و ایمان حسین است

گـر تـشـنـه لـبِ آب بــقــائـیـد، بـیـائـیـد            سرچشمۀ آن در لبِ عطشان حسین است

شیـعـه‌ست که تا دامـنـۀ صبـح قـیامـت            با آتش دل شـمع شبـسـتان حـسین است

ای شـیعـه مکـن بر دگـران باز درِ دل            این خانـۀ آتـش‌زده از آنِ حـسـین است

خونی که از آن یافت جهان رنگ خدایی            والله قـسـم خـون جـوانـان حـسین است

تا صبح قیامت به سر نیـزه عیان است            هفتاد و دو آیه که ز قـرآن حسین است

بر گوهـر اشکـش نـتوان یـافـت بهـایی            آن دیده که می‌گرید و گریان حسین است

در معـرکـۀ عـشق نگـه کن که بـبـیـنی            سرها همه چون گوی به چوگانِ حسین است

اعجـاز مـسـیـحا کـند از زخـم تن خود            هر کشته که افتاده به میدانِ حسین است

حق است اگر ناز فـروشیم به فـردوس            زیرا دل ما روضۀ رضوان حسین است

«میثم» اگر امروز ز قرآن خبری هست            این از اثـرِ فـتـح نـمـایـان حـسین است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سعید مسگرپور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

عـشقـش برای خـاطر ما آفـریده شد            در راستـای عـشـق خـدا آفـریده شد

آدم که نه، بهشت که نه، هیچ‌کس نبود            «کرب» و «بلا» و «کرب‌وبلا» آفریده شد


نور حسین در همه آفـاق جلـوه کرد            از آن بهشت و ارض و سما آفریده شد

پیـش از ندای عـامِ «اَلـَستُ بِرَبّکم»            آن اسـوۀ مـقـامِ «بـلیٰ» آفـریـده شـد

بر خاک کربلا جبل‌النور سجده کرد            آن‌گاه کعـبه، مروه، صـفا آفریده شد

مـعـراج قـتـلـگـاه مـهـیا شد و سپس            در مـکـه، سـرزمـین مـنا آفریده شد

مردانگی و غیرت و آزادگی و عشق            از خــون سـیـد‌الـشـهـدا آفـریـده شـد

«حا»، «سین» و «یا» و «نون» چو حروف مقطعه            نامـش چـنین هجا به هجا آفریده شد

تا نغـمه «رضاً برضائک» بلند شد            شعـر بـلـند صبر و رضا آفریده شد

آن «نفس مطمئنّه» به اشراق خون که رفت            در مـقـدمـش مـقـام فـنـا آفـریـده شـد

با گوشه‌چشم آن خَم محراب ابرویش            شـش‌گـوشـه‌ای برای دعا آفریده شد

با گریه بر حـسـین، برای جهـانـیان            سـر‌چـشـمـه‌های آب بـقـا آفـریده شد

«این آتش نهفته که در سینۀ من است»            از خـیـمـه‌هـای آل عـبـا آفـریـده شد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حامد حسین‌خانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ایمان قدم به خاک نهاد و یقـین شکفت            آیـات نـور در ظـلـمـات زمـین شکفت

آن کـشـتـی نـجـات بـرآمـد بـه مـوج‌ها            آن چشمۀ حیات و بهشت برین شکفت


خورشیدی از سپـیدۀ زهرا، شب عـلی            در دور دست دیدۀ اسـراربـین شکـفـت

قـنداقـه‌اش به دست رسـول وصال بود            لبخـند روی چهـرۀ روح‌ الامین شکفت

پـیـغــمـبـر بـهــار بـه آفــاق مــژده داد            در آسـمان پـنج تن آن پنجـمین شکـفت

فرمود خوش بشارت، آنک حـسین من            این حسن بی‌کرانه و حِصن حَصین شکفت

طوبی از این خبر به زمین سایه گستراند            در هر کرانه آیۀ زیتون و تین شکـفت

نامش طـنـین فکـنده در اجزای کائنات            آری چنین به گوش جهان این طنین شفکت

حتی خدا هر آینه تحـسـین خـویش کرد            در چار سوی عرش، گلِ آفرین شکفت

افلاک در سرور که شمس الضحی دمید            ادراک در سجود که حبل المتین شکفت

دریاست او که پا به کویر زمین گذاشت            بر تاج خاک، گوهر بالانـشین شکـفت

جان‌ها فـدای چـشمۀ لب‌های تـشـنه‌اش            زان خون پاک، سرو گلستان دین شکفت

یاسین که یا حـسین بدون سر است،‌ آه            در رستخیز نیزه به نور جـبین شکفت

انگـشترش اگرچه به یغـمای دیو رفت            نام عزیز اوست که بر هر نگین شکفت

با کـربـلای او به خـدا دسـت می‌دهـیم            دست خداست او که در این آستین شکفت

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سحر آمد سلامش کرد و بعد از آن نمایان شد            بیابان چون توسل کرد بر او زود باران شد

از آن اول به دستش داشته حاجت‌روایی را            برای فطرس زخمی ببین قنداقه، دامان شد


خدا هر آنچه را که داشت در دست حسینش داد            عجب دستی میان سفرۀ خلقت نمکدان شد

در این گردش در این دواریِ حق مدعائی ها            فقط عین دو چشم اوست در این حلقه، عرفان شد

به آبادیِ مهرش، آبها هم غبطه‌ها دارند            به صحرا چونکه نامش رفت آنجا هم نیستان شد

به یاد جایگاهـش گـریۀ بـسـیار کرد آدم            همینکه اشک را با او گره زد، آدم انسان شد

همین یک قطره اشکِ آدم از چل سال برتر بود            که با این قطره، برگشتن به جنت نیز آسان شد

به روز اول خلقت خدا هم روضه‌اش را خواند            نه باران که از آن لحظه در عالم اشک‌ریزان شد

به وقت گفتن از او خوش‌ترین غم می‌رسد از غیب            اگرچه چشمِ ما گریان لب ما نیز خندان شد

به منبر رفت تا جاری کند حرف خدایش را            همه دیدند روی نیـزه‌ها قاری قـرآن شد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : ترکیب بند

خونِ خدا اگر شد، روزی نثار اسلام            مائیم و سربـلندی، در سایه‌سار اسلام

دارد حـقیقتِ امر، امروزه می‌درخشد            آفـاق پُـر شـد از نـور آشـکـار اسـلام


آوازۀ شریعت، از هر مناره جاری‌ست            چـشم تـمـام دنـیـا، مـحـو وقـار اسلام

بی‌شک اجابتِ حق، یعنی اجابتِ دوست            لبیک یا حسین است، اول شعار اسلام

جز بیرق حسینی، دین پرچـمی ندارد            نـام و نـشان مـولا، شد اعـتبار اسلام

هـیهـات من الـذله، از هر که بر نیاید            این نقل قـول بـاشد، از اقـتـدار اسلام

اسـلام از مُـحـرم دارد هر آنچه دارد            بالا گرفته از لطفش کار و بار اسلام

از قید جان گذشت و سر را گرفت بر دست            هر کس که شد شبیه، او پاسدار اسلام

لب‌های ما همیشه، گرم شهادتین است

قرآن ما علی و، اسلام ما حسین است

در جان شعرِ شیعی، بیت الغزل حسین است            در مَردی و مُروّت، ضرب المثل حسین است

چشم و زبان و جانِ پرورگار من اوست            آئـیـنـۀ خـدایِ عـزّ و جل حسین است

گفتم حسین و کامم، شیرین شد از کرامت            فریاد می‌زنم احلی من عسل حسین است

رو می‌کنم به حقْ تا، رو می‌کنم به تربت            حیَّ علی الصلاتم، حیَّ علی الحسین است

دنــیـا بــزرگـواری مـانـنـد او نــدارد            برتر ز هر بزرگی، شیخ اَجلّ حسین است

اسـباب دستگـاهـش، هم احـترام دارد            آوازۀ هر آنچه طبل و کتل حسین است

زرتـشتی و مسیحی، زوار اربعـیـنش            بـانیِ اتـحـادِ بـینِ مـلـل حـسـیـن است

ترس از ابد ندارم، بـیم از لحـد ندارم            امید شیعیان از، صبح ازل حسین است

در محضرش نگفتم سخت است مشکل من            گفتم به مشکلاتِ خود راهِ حل حسین است

با حُسن خـلـقِ آقا، از خَـلـق بی‌نـیازم            می‌گیرد آن که سائل را در بغل حسین است

او حضرت کریم و، من همچنان فقیرم

عـیدی خود از آقا یک کـربـلا بگیرم

این نـو رسـیـده دُرِّ نایاب بود از اول            وی نام دیگرش عشقِ ناب بود از اول

بر سَرْ درِ رفـیعِ جـنت، جـمـال مـولا            پیش از شروع خلقت، در قاب بود از اول

با اولین نگاهـش، دل برده از ملائک            گل خندۀ ملیـحـش، جذاب بود از اول

پیشانی‌اش چو خورشید از عرش می‌درخشد            مبهوت روی ماهش، مهتاب بود از اول

بعد از امامتـش نه، از صبح آفـرینش            ارباب زاده بود و، ارباب بود از اول

تا سمت بارگاهش، من هم پری بگیرم            این دل شبیه فطرس، بی‌تاب بود از اول

دیدار حـضرتـش را اذن دخـول بـایـد            زائـر مــؤدّبِ بـر، آداب بــود از اول

ذریـه‌اش شـهـیـدِ گـودال شـد از آخـر            مردی که خود شهیدِ محراب بود از اول

رودم به سمت دریا، با گریه رهسپارم

از روضه نه ولیکن، از غصه حرف دارم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ضعف محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دنــیـا بــزرگـواری مـانـنـد او نــدارد            از قبل خلق سعدی، شیخ اَجلّ حسین است

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدحسین مهدی پناه نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

دل! بـیـاور شـکـوه دلبـر را            سر! بیـاور قـدوم سـرور را

نیک بنگر به سـوم شـعـبان            نــــوۀ دوّم پـــیـــمـــبـــر را


فـاطـمه پاک کرد با دستـش            اشک شوقی که ریخت حیدر را

آب شد قـند در دل حـسـنش            دیــد تــا کـه رخ بــرادر را

عـرشیان در کـنار هم دیدند            جـلـوه‌های شـبـیر و شُبَّر را

فـطرس آمد شفا بگـیرد پس            روی گهواره می‌کشد پر را

فیض او ایـنچـنـین کند آزاد            از حـصار قـفـس کـبوتر را

آمـد اصـلا حـسـین دنـیـا تـا            وا کـند روی سـائلان در را

برو پس کـربـلا زیارت کن            شـبـی آن مـرقـد مـطهـر را

اینچـنـین محـو کن گـنـاهانِ            مـا تــقــَدّم وَ مـا تــأَخّــر را

کِی رهایم کند صف محـشر            آن که دارد هـوای نوکـر را

دارم از یار روزی اشک و            دارم از دوسـت دیـدۀ تر را

آه از آن ساعتی که زینب شد            روضه خوانش به نـالۀ غرّا

نبـض قـلب عـقـیـله تند شده            خنجـری کند می‌برد سر را

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

بر مشام خاکیان بخشیده جان بوی حسین            شد گلستان کل عالم از گل روی حسین

ماه شعبان را رسول الله خوانده ماه خود            چون نمایان می‌شود در آن مه روی حسین


دستِ خالی، دست ِپر، افلاکیان و خاکیان            هر که را دیدیم راهی می‌شود سوی حسین

جبرئیل از آسمان با سر می‌آید تا زمین            مست مست مست ِمست از نام دلجوی حسین

آی دنـیا، این حسابـش فرق دارد با همه            وای بر تو گر شود کم، یک سر موی حسین

می‌کند بر اهل باطل، خواب را زین پس حرام            زور بازوی عـلی و زور بازوی حسین

دارد از کار جهان کم کم گره وا می‌شود

سـرور آزادگـان تـشـریف فرما می‌شود

کـرده غـوغـا مـهـربـانـیِ بـدون مـنـتـی            هر چه طوفان بود را برده نسیم رحمتی

آمده باب نـجـات ِکـل دوران‌ها حـسـیـن            می‌کشد شیطان ز دل امشب چه آه حسرتی

آمده آن کس که دارد مـهـربـانی‌های او            قـدّ سـنِّ حـضـرت حــوا و آدم قـدمـتــی

هر که هستی، هر چه هستی همره فطرس بیا            ای گنهکاران نباشد بهتر از این فرصتی

کـوری چـشـم تـمـام ابـتـران رو سـیــاه            فـاطـمـه آورده بـهـر دوش بابا زیـنـتـی

کـفـر آنـهـایـی کـه مـی‌دانـیـد بـالا آمــده

یـا عـلـی گـوئـیـد بـابـای عـلـی‌هـا آمـده

آیه والفجر در آغـوش کوثر، دیدنی‌ست            دومیـن شـیـر ِولـی الله ِاکبـر دیـدنی‌ست

آسمان جانم حسن، جانم حسن دارد به لب            شوق دیـدار ِبـرادر با برادر دیـدنی‌ست

عرش و فرش امشب همه هستند سرتا پای چشم            بس که آقازادۀ زهرا و حیدر دیدنی‌ست

اینکه روز اولش کرده شفاعت این چنین            دستگیری‌هاش در فردای محشر دیدنی‌ست

آن که او را جور دیگر دوست می‌دارد خدا            لیلی ِتا روز محـشر بی‌برابر دیدنی‌ست

شیرمردی که شود در کل عالم غیرتش            رمز ماندگاری ِدین پیـمـبـر، دیـدنی‌ست

آی اسلام ِ محمد، بیـمه هـستی با حسین

ماندگاریِ تو را، با خون زَنَد امضا حسین

در زمین و آسمان یکتاست، ای جانم حسین            مهربانی‌های او غوغاست، ای جانم حسین

می‌خرد دَرهم، سوا کردن نباشد عادتش            بس که مثل مادرش زهراست، ای جانم حسین

هر که با او در بیفتد را خدا خوارش کند            پرچم اربـاب ما بالاست ای جانم حسین

هر چه بد کردیم ما، او خوب بود، او خوب بود            بیشتر از ما به فکر ماست ای جانم حسین

داد سر اما به ذلت زندگی را سر نکرد            شیرمرد حضرت مولاست ای جانم حسین

ما رایت ِزینب کـبری به عـالـم یـاد داد            زندگی با او فقط زیباست، ای جانم حسین

آبرو خواهی اگر هم در زمین، هم آسمان

با حـسـین بن عـلـی بن ابـیـطـالب بـمان

خـانه کـعـبه به زیـر مـنتِ کـربـبـلاست            عـزت اسـلام هم از عـزت کـربـبلاست

هر که گوید روزگار معجزه گردیده سر            بی‌خـبر از کـیـمیـای تـربت کربـبلاست

اربعین به اربعین عالم همه در حیرت از            سفره‌داری‌های اعلی حضرت کرببلاست

هر که در این زندگی یک جور دارد حسرتی            شکر حق که در دل ما حسرت کرببلاست

ما اگر که ای خدا روزی بهشتی هم شویم            بینمان حتی در آنجا صحبت کرببلاست

السلام ای شهـر رؤیـایی ما، ای کـربلا

آه از حال خوشت، ای کـربلا ای کربلا

ای تـمام اعـتـقـادم، دوستت دارم حسین            حضرت باب‌المرادم، دوستت دارم حسین

هم در این عالم، هم آن عالم، تو تنها می‌رسی            وقت تنهایی به دادم، دوستت دارم حسین

روسیاه و کوچک و بی‌دست و پا هستم ولی            پای تو من ایستادم، دوستت دارم حسین

هر چه هستم، هر چه آمد بر سرم در روزگار            دل به غیر تو ندادم، دوستت دارم حسین

زیر خنجر، غرق خون، لب تشنه، زخمی، آه آه            باز هم بودی به یادم دوستت دارم حسین

رفت عمر و جان ندادم از غمت واویلتا

جان عباست ببخش این سخت جانیِ مرا

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

داد سر اما به ذلت زندگی را سر نکرد

بچه شیر حضرت مولاست ای جانم حسین

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدروح الله مؤید نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

امشب شب تکـامل امثال فـطرس است            حال دلـم شـبـیه به احوال فطرس است

این جانِ رنج دیده خریدار وصل اوست            این روسیاه، مشتری حال فطرس است


حاجت رواست هر که به این خانه رو کند            کـوی حـسین کـعـبۀ آمـال فطرس است

فطرس، به کوی دوست بَرَد هر سلام را            این پیک عشق بودن از اقبال فطرس است

مانده است آرزو به دل، از عرش هر ملک            این لذت وصال فقـط مال فطرس است

در حـسـرت زیـارت هر روزۀ حـسین            چشمان جـبرئیل به دنـبال فطرس است

ارباب من! کرم کن و اینبار فرض کن            این نیمه‌جان سوخته هم بال فطرس است

در کـربـلا به حـرکت پـرچـم نگـاه کن            این حرکت از نسیم پر و بال فطرس است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

مدیـنه باز هـوای خـوشِ بهـاری داشت            هـوای تـازۀ فـصل بنـفـشـه‌کاری داشت

چمن شکوفه به گیسوی نخل‌ها می‌بست            مـدیـنه حـالت بُهـت و امیدواری داشت


نشسته چشم به راه ستاره، شب تا صبح            مدینه پلک نمی‌زد که بی‌قـراری داشت

»ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد«            که مهر در قدمش شوق جان‌نثاری داشت

جـمـال روشـن این مـاه را نـگـاه کـنـید            که حُسن یوسف از او رنگ شرمساری داشت

حلاوت از نفسش، چشمه چشمه می‌جوشید            طـروات سخـنـش جـلـوۀ بهـاری داشت

به سرو، قامت او راست‌قـامتی آموخت            که استـقامت و ایـمان و پایداری داشت

سجود کرد به سجاده‌ای به وسعت عشق            چه سجده‌ای که تجلای رستگاری داشت

دخیل بست به قـندیل اشک او محـراب            که چشمه‌ای ز غبار زمانه عاری داشت

قـلم در اول توصیف او به خود لـرزید            که در مقام رضا، صبر و استواری داشت

به یک دعای غلامش، به دشت و صحرا ریخت            سحاب رحمت حق، هر چه اشک جاری داشت

به بوسه‌ای حجرالاسود از لبش گل داد            حریم کعـبه از او یاد و یادگاری داشت

هُـشـام کرد تجـاهـل اگر در اوصـافـش            زبان گشود «فرزدق» که شوق یاری داشت

اشاره کرد که فـرزند مکـه است و مـنا            اشاره‌ای که حکایت ز حق‌گزاری داشت

جهانِ کوچک ما، حیف درنیافت که او            چه‌قدر شوکت و فضل و بزرگواری داشت

شمیم عـشق حـسین انتـشار یافـت از او            چرا که ساغر چشمش، گلابِ جاری داشت

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دوبـاره گـلـشـن آل عـبـا تمـاشـایی‌ست            بـهـار سبـز بـهـشـت ولا تمـاشـایی‌ست

فرشتگـان ز فلک تا به فرش پل بستند            مسیر فرش به عرش علا تماشایی‌ست


به دست فاطمه هدیه رسیده از فردوس            نگـاه او به رخ مـرتـضی تماشایی‌ست

نـمـاز شـکـرِ عـلـی پـیـش دیـدۀ زهـرا            مـیان ذکـر خـوش ربّـنـا تمـاشـایی‌ست

به بـام خـانـۀ زهـرا فـرشتگـان جمعـند            از این حضور مقدس، فضا تماشایی‌ست

حــسـیـن آمـده و صــحــنــۀ ولادت او            به پیش اهل زمین و سـما تماشایی‌ست

امـین وحـی به پـاس تـهـیـت آمده است            پـیـام دادن او از خــدا تـمـاشـایـی‌سـت

حسین آمد و جبریل زد صدا، فـطـرس            بیا که حال تو در این شفا تماشایی‌ست

حـسـیـن آمـده تـا هـمـدم سـپـیـده شــود            سپـیده‌ای که به دست دعا تماشایی‌ست

حـسـین آمـد و این جـلـوۀ همیشه بهـار            هـمـاره در نـظـر اولـیـا تمـاشـایـی‌ست

حـسـیـن آمـدنـش مـژدۀ تـحـول داشـت            تـحـولی که در این ماسوا تماشایی‌ست

حـسـین آمـد و فـوج فـرشتـگـان گـفـتند            امـیـر قـافـلـۀ نــیــنــوا تـمـاشـایـی‌سـت

حـسـیـن آمـده تا بـر حـسـیـنـیـان گـوید            بهشت روی زمین، کربلا تماشایی‌ست

شـب ولادت او حـال بـهــتــری داریـد            دوباره حال و هـوای شما تماشایی‌ست

خدا گواست به وقت شفاعتش در حشر            چـقـدر دیـدن او در جـزا تمـاشایی‌ست

سرود نور «وفایی»بخوان، که این خورشید            مـیان چـشمۀ خـورشیـدها تماشایی‌ست

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : قصیده

سحر که چلچـله‌ها بال شوق وا کردند            سفر به دشت دل‌انگـیـز لالـه‌ها کردند

سفر به سوی سلیمان، سفر به سمت بهار            سـفـر به آیـنـه بـا هُـدهُـد سـبـا کـردنـد


به سـایـه‌سـار نـبـوّت در آسـتانۀ وحی            مـلائک از سـر اخـلاص رَبَّـنـا کردند

شنـیـده‌اند که در دامن رسـول خداست            عطیّه‌ای که به زهرای او عطا کردند

به شوق آن‌که بچـیـنـند گـل ز دیدارش            فرشـتـگـان مـقـرّب، خـدا خـدا کـردند

سرود عاطفه را با مهاجـران خواندند            به رسم سابقه، انـصار را صدا کردند

به یک نـگـاه مـحـبت امـیـدها بـسـتـند            شبی که دیده به دیدار دوست وا کردند

در او ترانۀ خورشید و ماه جاری بود            اگر تلاوتِ وَالشّـمسِ وَالضُّحـی کردند

مـدیـنه شـاهـد لبـخـنـد نـاز کـوثـر بود            که جشن عاطفه وعشق را به پا کردند

حـدیـث روشـن مـعـراج سـیـدالـشـهـدا            حکـایـتـی‌ست که با خـیـل انـبیا کردند

جـمـال دلـکـش این ماه را، نگـاه کـنید            که نـذر بـوسـۀ پـیـغـمـبـر خـدا کـردند
در
آن محیطِ صفا، موج می‌زد آرامش            چه شد که صحبت طوفان کربلا کردند

دخیلِ اشک به شش‌گوشۀ ضریحِ حسین            گره زدند و به اصحاب او دعـا کردند

حسین گفت به یاران، حدیثی از عرفات            که دست شُسته ز جان، روی بر منا کردند

حسین درس شهادت به عاشقان آموخت            که هر کجا چـمـنی بود، نـیـنـوا کردند

حـسین داد به هر روز رنگ عـاشورا            بـنـی‌اُمـیّه اگـر عـیـد را عــزا کـردنـد

حـسـین روح شهـامت دمـیـد در گل‌ها            که ارغوان و شقایق به خون شنا کردند

حسین غـرق منـاجـات بود مثل نـسـیم            نـگـاه زیـنـب او را گـره‌گـشـا کـردنـد

مجـاهـدان فـضیـلت به عـرصـۀ ایـثار            به این امـامتِ بـشـکـوه اقـتـدا کـردنـد

تمتّعی که حسین از ثواب عمره گرفت            حـصار محـکـم آئـین مصطـفی کردند

به پاس آن همه سعی بلیغ و صبر جمیل            جـمـال روشـن او را خـدانـمـا کـردنـد

به سـاق عـرش نـوشـتـنـد نـام ثــارالله            بر این صحـیفۀ فرخـنده مرحـبا کردند

شمیم تربت پاکش به هر کجا که رسید            کـبــوتـران حـرم نـیـت شـفــا کــردنـد

حیات در نظر او عقیده است و جهـاد            که این ودیعه نهـان در نهـاد ما کردند

به آفتاب قسم، جلـوه در محبت اوست            خوش آن گروه که بر عهد او وفا کردند

»شفق» به ساقی لب‌تشنگان چو دل می‌بست            »معاشران گره از زلف یار وا کردند«

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : جواد محمدزمانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

آن شب که باغ حال و هوای دعا گرفت            هر شـاخـه‌ای قـنـوت برای خـدا گرفت

شـعـر عـلـیـل و واژهٔ بـی‌ اشـتـهـای آن            با اشک‌های شـوق تـشـرّف شفا گرفت


در گرگ و میش صبح، در انبوه خیر و شر            دل بی‌دلانه حالت خـوف و رجا گرفت

امـا پـس از طـلـوع فــراگـیــرِ آفـتــاب            بی‌اخـتـیـار دامـن مـهـر تـو را گـرفـت

مهـر تو شـرح روشن اشـراق ناب بود            خـورشـید با تـبـسـم تـو روشـنـا گـرفت

عـالم قـرار بود پس از تو شود خـراب            مهـرت قـدم نـهـاد که عـالـم بقـا گرفت

با فـطـرت اویـس، دل آمد به سـوی تو            از عطر مصطفای وجودت صفا گرفت

باغ از شکوفه هر سحر احرام شوق بست            اذن طـواف در حــرم کــربـلا گـرفـت

بی‌شـک سـراغ رایحهٔ گـیـسـوی تو را            حافـظ هـزار بـار ز بـاد صـبـا گـرفـت

با شوق تو مـشـارقِ الـهـام جـلـوه کـرد            با عـطـر تـو عـوالـمِ ایـجـاد پـا گـرفـت

دیـدم چـگـونـه شـاهـد بـزم شـهـود شـد            آن عاشقی که رخصت «یا لیتنا» گرفت
از
داغ تو که در دل افـلاک جا گـرفت            آدم به نـالـه آمـد و خـاتـم عـزا گـرفـت

فـیض عـظـیم با «وَ فَـدَیْـناهُ» مـوج زد            این جام را خـلـیل به لطـف شما گرفت

حـتی پـیـامـبـر به پـیـامـت امـیـد داشت            آن روز که تو را به سر شانه‌ها گرفت

عُـمّان درست گـفت: خدا در دم نخست            وقـتی که امتـحـان ز هـمه اولـیا گرفت

قلب تو بیشتر ز همه درد و داغ خواست            جانِ تو بهـتر از هـمه جـام بـلا گـرفت

ای دم به دم حماسه! ببخشا که شعر من            از حد گذشت و حال و هوای رثا گرفت

در حیرتم «کـمیت» چگونه میان شعر            از دشمنان خـون خدا خون‌بها گرفت؟!

»آنـان که در مـقـام رضا آرمـیـده‌انـد«            دیدند «دعبل» از چه امـامی قـبا گرفت

من درخـور عـطـای شـما نیـسـتـم ولی            بـاید دهـان شـاعـرتـان را طـلا گـرفت

وقتی خروش کرد که: باز این چه شورش است            آری، چه شورشی که جهان را فرا گرفت

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مثنوی

بـوی گـل از سـپــیـده مـی‌آیــد            اشـک شـوقــم ز دیـده مـی‌آیـد

اختران لحظه لحظه با تسبـیح            دم‌بـه‌دم می‌کـنـند کـار مـسـیـح


همـه سـیّـارگـان هـمـه افـلاک            تا سحر سجده می‌برند به خاک

آیـۀ نـور، زیـنـتِ فـلـک است            سورۀ فجر، بر لب مَلَک است

نُه فَـلَک بـاغ نرگس‌اند امشب            اخـتـران مـاه مجلس‌اند امشب

انـبـیـا اشـک شـوق مـی‌بـارند            هـمـه سـوی مـدیـنـه رو آرنـد

هـمـه آرنـد در حـریـمِ عـفـاف            دورِ گـهـوارۀ حـسـین طـواف

شب جشن و سرورِ خلق و خداست            شـب مـیـلاد سـیـدالـشـهـداست

شب لبـخـند احـمد است امشب            شب عـید محـمّـد است امـشب

عالم از عفو، گـشته گـل‌باران            این حسین است ای گـنه‌کاران

مـهـر او تا ابـد به ذِمّـۀ ماست            بعد حـیـدر ابـوالائـمّـۀ مـاست

عـقـل کـلّ محـو در نظـارۀ او            چـشم فـطـرس به گاهـوارۀ او

خـواجـۀ کـائـنـات، فـخـر بشر            چون کتاب‌ اللَّهَش گرفته به بر

به چه خوش گفت سَیدالکونین:            که حسین از من است و من ز حسین

انـبـیــا زنــده‌انــد از خــونـش            تـا قـیــامـت نـمــاز مـدیـونـش

حجّ ز خون حسین محترم است            حرم از کربلای او حرم است

به نـیـازش نـیـاز بُــرده نـیـاز            از نـمـازش نـماز گـشـته نماز

کربلا کعـبه، حـجّ شـهـادت او            قـتـلـگـه کُـشـتــۀ عــبــادت او

لب خـشـکـش حـیـاتِ آب بُـوَد            بـعــد حــیــدر ابـوتــراب بُـوَد

مکـتبش تا خداست مشعـل راه            نـهـضـتـش بـعـثـت رسـول‌ الله

دست حقّ بـازوی عـلـمدارش            جان ما خـاک پـای انـصارش

روی آزادگی و عـشق و امـید            از غـلام سـیـاه اوسـت سـفـیـد

روی «جُونش» چراغ دیدۀ ناس            عـابـسـش را شـجـاعت عبّاس

مسلمش پیر عشق و پیرو راه            در حــبـیـبـش کـمــال حُـبّ‌الله

روی حُــرّش چــراغ حُــرّیّت            لالــۀ ســـرخ بـــاغِ حُـــرّیــت

اکـبـرش حـجّـت خـدای هـمـه            اصـغـرش پـیـر پـارسای همه

قـاسم او قـسـیم ظلـمت و نـور            چـشـم بَـد از مه جـمـالش دور

روح، سرمست روضۀ یاسش            جـان عــالـم فــدای عـبّــاسـش

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : رضا یعقوبیان نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : مربع ترکیب

پیک الهی از سماء آورده امشب این خبر           از لطف خاص کبریا نخل ولا داده ثـمر

از بیت زهرا و علی خورشید دین شد جلوه‌گر           دخت پیـمبر فاطمه در دامنش دارد قـمر


جانان پیغمبر بود بر فاطمه نور دو عین

شمع وجود عالم و مولای مظلومان حسین

در شهر یثرب شیعیان خورشید انور می‌رسد           از نسل آل مصطـفی مـاه مـنوّر می‌رسد

یاس معطر می‌رسد جود مصوّر می‌رسد           سوم امید عالم و بر شیعه سرور می‌رسد

روشن شده ارض و سما امشب از این نورجلی

زینت فضای این جهان گشته حسین بن علی

در آسـمـان دیـن حـق مـاهـی دلارا آمده           سـوم گـل بـاغ ولا از نـسـل طـاهـا آمده

نـور دو چـشم مـرتضی عـالی اعلا آمده           مولا حسین بن عـلی فـرزند زهـرا آمده

امشب زمین و آسمان از مقدمش روشن شده

چون جنت و رضوان حق بیت علی گلشن شده

این گلبن عترت بود خوی و خصالش حیدری           آمد حـسـین بن عـلی با سیرۀ پیـغـمـبری

جود و سخا و عصمت و نور جمالش کوثری           بعد از امام مجتبی کارش بود روشنگری

این غنچۀ عصمت بود از بوستان احمدی

پیچـیده در کل جهان عـطر گل محـمدی

نور خداوند مبین باشد حسین حق الیقـین           خوی وخصالش مصطفی چون رحمة للعالمین

چون جدّ و باب و مادرش مولا بود حامی دین           بر شیعیان مرتضی این گل بود حبل المتین

با اذن خـاص کـبـریا کار خـدایی می‌کند

از کل عالم این پسر مشکل گشایی می‌کند

شکر خدای مهربان هستم گدایت یا حسین           بر من نمودی از کرم لطف و عنایت یا حسین

از کودکی گردیده‌ام غرق ولایت یا حسین           شرمنده‌ام از این همه لطف و عطایت یا حسین

از کودکی من عاشق آن مرقد شش گوشه‌ام

با دست خالی یا حسین مهرت بود ره توشه‌ام

مولای عالم یا حسین امشب منم مهمان تو           از مرحمت گردیده‌ام من ریزخوار خوان تو

گردیده‌ام مولای من شـرمندۀ احـسان تو           مشکل گشای عالمی دست من و دامان تو

اندر شب میلادتـان بر تو پناهم یا حسین

با دست خـالی آمدم بنـما نگاهم یا حسین

با این همه لطف و کرم من از تو ممنونم حسین           عالم بداند در رهت من همچو مجنونم حسین

تا زنده هستم در جهان من بر تو مدیونم حسین           ریزم به پای عشق تو هر قطرۀ خونم حسین

عمری به تاب و در تبم ذکرت همیشه بر لبم

تا زنده‌ام با اشک خود، یاد حسین و زینبم

دارالشفای عالم است کرب و بلای تو حسین           باشد بهشتم مرقد و صحن وسرای تو حسین

سوزد به یادت روز و شب هر آشنای تو حسین           رزقم شده از سوی حق گریه برای تو حسین

ای دردمندان را دوا ما را نما حاجت روا

عیدی عطا فرما به ما نجف مدینه کربلا

همچون نسیم خوش وزد پیوسته عطر و بوی تو           من از طفـولـیت شدم آقا غـلام کـوی تو

گشته بهشت و جنّتم آن مرقد دلجـوی تو           گردیده ذرّه پروری مولا خصال و خوی تو

در آسمان معدلت مولا تویی چون آفتاب

من ذرّه‌ام بر درگهت از مرحمت بر من بتاب

سوی حریم پاک تو شد قبله گاهم یا حسین           ممنونم از لطف شما دادی پناهم یا حسین

آقا به جـان زینـبت بنما نگـاهم یا حسین           با نوکری درگهت، با عزّ و جاهم یا حسین

ای نور چشم مصطفی من نوکرت هستم (رضا)

عیدی من بنما عطا باشم شبی در کربلا

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مهدی رحیمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

تو آمـدی زمـین و زمـان بـی‌قـرار شد            تـوحـیـد در نـهـایتِ خـود آشـکـار شـد

بـا روی کـار آمـدن رویـت، آفــتــاب؛            از کـار سَـروَری جـهـان بـرکـنـار شد


اینگونه صبح سوم شعـبان به خاطرت            هر سال از طلوع خودش شرمسار شد

یعنی که با طلوع تو پنجاه و هفت سال            خورشید در غروب خودش خانه‌دار شد

با عـلـت سـپـیـد و سـیـاهـی چـشـم تـو            پـلـکـت دلـیل گـردش لـیـل و نهـار شد

درمجلسی که گیسوی تو درس می‌دهد            بـوی بـهـار مـوی تو شـرح بِـحـار شد

نام حـسـین پـهـن شـد و بـیـن سـیـن آن            جبریل شد زمـینی و فُطرس شکار شد

ترویج گـشت در شب میلادت این مَثَل            گـاهـی گـلـی بـهـانـۀ فـصـل بـهـار شد

با یا غـفـور و یا احـد و یا صـمـد نـشد            با « یاحـسین» نَفْـس ولیکـن مهـار شد

«وحشی بافقی» اگر «اهلی» شد از تو شد            «انسانی» فخیم غـمش «سازگار» شد

هم یا حسین بوی «گلاب و گل» آفرید            هم یا حـسین ریـشۀ «نخل» چهـار شد

مجبور بودم از تو بگویم در این غزل            این جـبـر در نـهـایتِ امـر، اخـتیار شد

دستی که سجده تکیه برآن کرد پیش تو            در کـربـلا ز خـاک در آمـد مِـنـار شـد

نگذاشت هیچگاه عبا روی دوش خویش            هرکس به روضۀ عـلی اکبر دچار شد

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مرضیه نعیم امینی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بیش از هر چیز عاشق، سوختن را از بر است           بال نه، حیثیت پـروانه‌ها خاکـستر است

حاء و سین و یاء و نون تسکین غم‌های پدر           حاء و سین و یاء و نون رمز دعای مادر است


عاشقان گویند مرهم، عاقلان گویند اشک           این که هم اشک است و هم مرهم گمانم گوهر است

گرچه از ما نیست یک تن چون علی گندابی‌اش           روضه‌خوان منبر بخواهد شانۀ ما منبر است

تا سلام من رسد از دور، فطرس را خرید           از همان بدو ولادت هم به فکر نوکر است

کربلایی را بنا کرده که کارش کیمیاست           تا به خود می‌آید آنجا سنگ، می‌بیند زر است

صحن، "باب الرأس" دارد، جز حسین بن علی           صحن و دربار کدامین شاه نام در "سر" است؟

رفت اسماعیل بی‌هاجر به قربانگاه خود           لحـظۀ ذبح پـسر مـادر نیـاید بهتر است

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای گُل مدینه از نفست جان گرفته است           عطر بهشت و بوی بهاران گرفته است

مثل گُـلی که غـنچـۀ خود را بـبـر کـشد           زهرا تو را ز شوق به دامان گرفته است


دیدند قدسیان، که پس از شکر حق علی           بر روی دست ناطـق قـرآن گرفته است

وقتی تو را گرفت نبی در بغـل گریست           گـفـتـند آسـمان ز تو بـاران گرفته است

تـا جــبـرئـیـل در قــدم تـو کـنـد نــثــار           در دست صد سبد گُل و ریحان گرفته است

فطرس که بود بی‌سر و سامان امید یافت           در زیر چتر مهر تو سامان گرفته است

ای کـشـتی نـجـات بـشر از حـضور تو           دریای عشق و عاطفه توفان گرفته است

دیـدنـد عـرشـیان، که خـدا در عروج تو           بزمی به پاس مقـدم مهـمان گرفته است

تو آن پـدیـده‌ای، که بـه قـالـو بـلـی خـدا           در گـفـتن بـلی ز تو پیـمان گـرفته است

تو آن بـشـارتی، که بـرای نـجـات خلـق           در دست خویش مصحف ایمان گرفته است

آن رهبری که در ره عشق و رضای دوست           دل از تـمـام عـالـم امـکـان گـرفته است

از صبر و عزم توست به کرب وبلا، فلک           انگشت حیرتی که به دندان گرفته است

در خاک کربلاست اگر عطری از بهشت           حال وهوای توست که جریان گرفته است

هرکس که گشت پیـرو مشی و مرام تو           پـروانـۀ بـهـشت ز یـزدان گـرفـته است

هر کس گریست بهر تو در روز رستخیز           گویی به دست لعل بدخشان گرفته است

چون مورآمده است«وفایی» به محضرت           چون هرچه دارد از تو سلیمان گرفته است

: امتیاز